تبليغاتX
آران وبیدگل دروازه کویر ایران




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


آران وبیدگل دروازه کویر ایران

شخصى از خیابان مى‌‌گذشت، از جوانکى‌ که سر راهش بود و گریه مى‌کرد علت ناراحتى‌اشرا پرسید: جوانک گفت: « براى‌ رفتن به سینما 2 سکه جمع کرده بودم اما جوانى آمد ویک سکه را از دستم قاپید» سپس با دست، به جوانى که کمى دورتر از آن‌ها ایستاده بوداشاره کرد.
آن مرد از او پرسید: « براى کمک فریاد نزدى؟»

جوانک گفت: چرا، و صداى‌هق‌هق او شدیدتر شد.
مرد که او را با مهربانى نوازش مى‌کرد، ادامه داد: هیچ‌کس صداىتو را نشنید؟
جوانک گریه‌کنان گفت: نه
مرد پرسید: دیگر بلندتر از این نمى‌توانى‌فریاد بزنى؟
جوانک گفت: نه! و از آن‌جا که مرد لبخند مى‌زد با امید تازه‌اى‌ به اونگاه کرد.
«پس این یکى‌ را هم بى‌خیال شو!» مرد این را گفت و آخرین سکه را هم از دستش‌گرفت و با بى‌توجهى به را‌هش ادامه داد و رفت.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:37 توسط سجاد صادقی آرانی| |

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:52 توسط سجاد صادقی آرانی| |

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 7:38 توسط سجاد صادقی آرانی| |

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 7:44 توسط سجاد صادقی آرانی| |

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:8 توسط سجاد صادقی آرانی| |

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:18 توسط سجاد صادقی آرانی| |

ولادت حضرت معصومه (ع)

                         روز دختر گرامی.......    

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:30 توسط سجاد صادقی آرانی| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 22:51 توسط سجاد صادقی آرانی| |

آیا خداوند برای بندگانش کافی نیست؟

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 18:41 توسط سجاد صادقی آرانی| |

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 12:30 توسط سجاد صادقی آرانی| |


Design By : Night Skin

Google Page Rank - Powered by www.Maker™.ir