تبليغاتX
آران و بیدگل دروازه کویر ایران

مسجد جمکران

خب .سلام . امیدوارم حالتون خوب باشه .تازه گی به ذهنم امده یه قسمت درست کنم تو وبلاگ به نام ماجراهای سلمان و دوستانالبته بگم این هیچ ربطی به داستان های مگ مگ و دوستان نداره و اصلا موضوع  اون کامل فرق می کنه .حالا جدا از هادی و خود سلمان .این دوستاشون کلا ماجرا هستن مخصوصا این جواد  و حسین که دیگه نگو ........حالا از کجا واستون بگم  بهتره از جمکران رفتن این شب چهار شنبه واستون بگم .طبق معمول پیکان هادی از دور چراغ زنان از دور نمایان شد .از دور می تونستی مسافرهای همیشگی شو حدس بزنی .جواد و حسین .البته رضا هم دنبالشون بود که اون از وقتی که زده به کسب و کار از این  حرفا دیگه  پشت خودش رو بسته و کمتر وقت می کنه که..... یک مسافر جدید هم داشت که من نمی شناختمش    ......هیچی اومدن  و از من دوربین خواستن . منم که طبق معمول دوربین هام خونه علیرضا واسه تبدیل کردنه فیلمه شرمندشون شدم .انگار عجله داشتن  خداحافظی کردن و رفتن .چند دقیقه بیشتر طول نکشید که صدایی آشنا طنین انداز گوشم شد .آره خودش بود پیکان مدل ۵۷ هادی که با حالتی ریپ زنان جلو پام خود را نمایان کرد.متعجب نگاهشون کردم .اینها که با این عجله ........رضا و اون دوست جدیدشون دنبالشون نبودن .بعد از سلام مجدد علت را جویا شدم . از حرف هاشون  بوی رفتن می یومد .داشتم چهره ها شون را به دقت نگاه می کردم .که هادی با اون صدای گرمش گفت که قصد دارن با برو بچ برن جمکران از من هم دعوت کردن که دنبالشون برم .من با این که کلی کار داشتم . با خودم گفتم خیلی وقته یه مطلب طنز واستون ننوشتم قبول کردم که دنبالشون برم و بعد واستون تعریف کنم .هیچی قبول کردم .قرار شد ۱۰ دقیقه بعد خونه حسین باشیم ...................... 

این داستان ادامه دارد......(در داستان بعدی رفتن خونه حسین و برنامه ریزی اون

واسه رفتن .......)

راستی من بگم که من با تایپ کردن مشکل دارم اساسی .شرمنده دیگه اینقدر خلاصه می نویسم

ادامه مطلب هم یه سر بزنید

نظر هم اگه که دادی ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 19:14  توسط سجاد صادقی آرانی  | 

 

با سلام .چند وقته که نرسیده بودم به روز کنم گفتم یه چند تا عکس قشنگ واستون بزارم که .......

این عقرب های خوشگل و ناز که می بینید بعد از چند ماه کم کم دارن بزرگ می شن .تو این چند

 ماه عجیب به هم  وابسته شدیم حتی اگه یه روز ......فقط باید از نزدیک اونارو

ببینید.ولی خداییش خیلی خوشگلن نه؟....

راستی این که داره می خوره مارمولکه.البته سرش  رو خورده............

امیدوارم که از دیدن این عکس ها لذت ببرید.واسه دیدن عکس ها هم می تونید روی عکس کلیک

 کنید .هم در ادامه مطلب ...............خوش باشید و سلامت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 17:52  توسط سجاد صادقی آرانی  | 

 

Search Engine Submitter