تبليغاتX
آران و بیدگل دروازه کویر ایران

هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ که يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ،

 نترس و نااميد نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي گذاشتن

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:19  توسط سجاد صادقی آرانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 1:28  توسط سجاد صادقی آرانی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:20  توسط سجاد صادقی آرانی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:10  توسط سجاد صادقی آرانی  | 

اين هم عكس هاي پياده روي ما تا قصر بهرام1

بقيه عكس ها در ادامه مطلب......

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 15:57  توسط سجاد صادقی آرانی  | 

اين هم يه شعر قشنگ از استاد شهريار

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا، بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
 
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

 نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
 
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟
 
آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
 درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟

 شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟

بي مونس و تنها چرا ؟
 تنها چرا ؟ حالا چر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:29  توسط سجاد صادقی آرانی  | 

 

Search Engine Submitter