تا کی در انتظار گذاری به زاریم
باز آی بعد از این همه چشم انتظاریم
دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز
جانسوز بود شرح سیه روزگاریم
بس شکوه کردم از دل نا سازگار خود
دیشب که ساز داشت سر سازگاریم
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب زنده داریم
شرمم کُشَد که بی تو نفس می کشم هنوز
تا زنده ام بس است همین شرم گساریم
تا هست تاج عشق تو بر سرم ای غزال
شیرین بود به شهر غزل شهریاریم
