با سلام. این هم یه داستان در مورد مادر و مهر مادری.
چه خوبه فقط تو این چند روز به فکرمهر و محبت مادران خود نباشیم و همیشه قدر دان زحماتشون باشیم
منم این روز را به همه مادران و خانوما (مخصوصا مامان خودم)تبریک میگم و میگم که
روزتون مبارک
ساعت سه شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.
پسر با عصبانیت گفت:
چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت:
۲۵ سال پیش تو همین موقع مرا از خواب بیدار کردی. فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.پسر از این که دل مادرش رو شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
صبح سراغ مادرش رفت وقتی داخل خانه شد مادرش رو پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت.
مادر دیکر در این دنیا نبود.

+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 17:57 توسط سجاد صادقی آرانی
|